• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    نمایش پیکها: از 1 به 6 از 6
    Like Tree6پسندها
    • 1 Post By Dariush
    • 1 Post By Dariush
    • 2 Post By Dariush
    • 2 Post By Dariush

    جُستار: اندیشه‌های خاموشی

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 82,001, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,035
      جُستارها
      30
      امتیازها
      82,001
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,018
      از ایشان 8,964 بار در 2,883 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)

      اندیشه‌های خاموشی

      این تاپیکی‌ست برای خویش‌اندیشی‌هایم پیرامون موضوعاتی که ذهنم را به چالش می‌کشانند.
      اغلب پیرامون جامعه‌شناسی و فلسفه خواهند بود، با اینحال ممکن هر موضوعی را دربر بگیرند.
      اگر نظری پیرامون هر کدام از پست‌های آتی داشتید، می‌توانید آن را همین‌جا و یا در تاپیکی
      دیگر با من به اشتراک بگذارید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    2. #2
      دفترچه نویس
      Points: 82,001, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,035
      جُستارها
      30
      امتیازها
      82,001
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,018
      از ایشان 8,964 بار در 2,883 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      شریعتی را به سمت شمالکه می روید، بعد از حسینیه ارشاد، مابین تقاطع میرداماد
      و ظفر یک طباخی یا کلهپاچه‌پزی در سمت راست خیابان وجود دارد که نام جالبی دارد:
      بره ناقلا! در اینترکیب عجیب، نوع جالب توجهی ازلذت و سکرمستتر در خشونت‌ورزی
      نهفته است، لذت خشونت علیه معصومیت و پاکی که نوعی از خشونتِکمتر شناخته
      شده است.
      Amir.Aria این را پسندید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    3. یک کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      MEHDI (04-11-2018)

    4. #3
      سرنویسنده یکم
      Points: 23,182, Level: 93
      Level completed: 84%, Points required for next Level: 168
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      بدون وضعیت
       
      بی تفاوفت
       
      یه نفر آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Apr 2013
      نوشته ها
      1,280
      جُستارها
      21
      امتیازها
      23,182
      رنک
      93
      Post Thanks / Like
      سپاس
      185
      از ایشان 1,245 بار در 719 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      29 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Dariush نمایش پست ها
      شریعتی را به سمت شمالکه می روید، بعد از حسینیه ارشاد، مابین تقاطع میرداماد
      و ظفر یک طباخی یا کلهپاچه‌پزی در سمت راست خیابان وجود دارد که نام جالبی دارد:
      بره ناقلا! در اینترکیب عجیب، نوع جالب توجهی ازلذت و سکرمستتر در خشونت‌ورزی
      نهفته است، لذت خشونت علیه معصومیت و پاکی که نوعی از خشونتِکمتر شناخته
      شده است.
      جالب بود...
      همچین حسی هم به من تلقین شد....
      فرودگاه ها بوسه های بیشتری از سالن عروسی به خود دیده اند و
      دیوارهای بیمارستان بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!



    5. #4
      دفترچه نویس
      Points: 82,001, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,035
      جُستارها
      30
      امتیازها
      82,001
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,018
      از ایشان 8,964 بار در 2,883 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      بی‌هیچ تردیدی، بهترین و کارآمدترین راه برای فریب، دادن این خیال به سوژه است که «اوست» که شما را می‌فریبد.
      با این پس‌زمینه به زندگی سیاسی ما در ایران و جهان بیاندیشید. مدیا به ما می آموزد که یاس و سیاهی مطلق حقیقت
      ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد، اما بیایید بپرسیم که آیا ممکن است که دشمنان ما از خودمان باهوش تر باشند؟
      بی تردید آری؛ روی کاغذ حداقل؛ و حال اگر بازی برای برد و باخت است، همانقدر که شانس پیروزی برای ما هست،
      در آنسو نیز هست.

      در فلسفه سیاسی، مفهومی پیچیده و البته بسیار مهم وجود دارد به نام خودابطالگری؛ در بیان ساده و دم دستی‌اش،
      هر اید‌ئولوژی سیاسی که نتواند ابطالگر خود را در درون خودش بیافریند و پرورش دهد، محکوم به فنا است. هر چه که
      اندیشه‌های سیاسی در سپهر سیاست نسل به نسل فرگشت را تجربه می‌کنند و بروز می‌شوند، فربه تر و کلی تر
      نیز می‌شوند، آنچنان که همه شکل های ابطالگر خود را درون خود خلق کرده، می‌بلعند و در خود ادغام می‌کنند.

      همانطور که مثلا اصلاح طلبی در ایران چنین شد؛ در آمریکا اما برای نمونه‌ای با وضوح بیشتر، مشاهده می‌شود که
      خود حکومت منتقد وضعیت اجتماعی می‌شود، به اوضاع زنان نگاه انتقادی دارد و فمنیست نیز هست، حقوق کارگران
      را مهم می‌شمارد و پایمال شدن آنها را نابخشودنی قلمداد می‌کند و در یک کلام: بزرگترین اپوزسیون حکومت،
      همانا خودش است!

      این وضعیت کاملا جدید، کیک گندیده ایست هدیه مدرنیسم؛ لقمه ای خوشمزه اما غیرواقعی؛ زندگی شما میتواند
      لوکس و درخشان باشد، اما یک چیزی هست در بطن و درون ماجرا که اگرچه نامرئی ست، اما به شکلی روانکاه،
      شما را می آزارد؛ اگر خوش شانس باشید تا آخر عمر هرگز متوجهش نخواهید شد، اما کافیست یکبار با آن آشنا شوید؛
      آنجاست که به شدت با شما اخت خواهد شد. این دروغ بزرگ رنج‌آوری که به نام زندگی مدرن به خوردتان داده می‌شود،
      همچون لقمه‌ی خوشمزه و آبداریست که می‌دانید واقعی نیست! همچون عشقی که سکس‌‌دال به شما می‌ورزد.
      همچون دوستی با Siri و Cortana .

      آن حس کرختی و انزجاری که هر بار همزمان با لذت بردن از هر پدیده‌ای به سراغ‌تان می‌آید، آن حس حماقت و پوچی‌ای
      که از فعالیت در عرصه‌های حقوق بشری و سیاست همزمان با حس مبهمِ مهم بودن به شما دست می‌دهد، آن شعله‌های
      نامرئی تنفر و خشم‌ هر روزه‌ از همه کسانی که دور و برتان هستند و از شما جز مهر و احترام نمی‌بینند، آن حس خلآیی
      که ناشی از انکار هر روزه‌تان است همزمان که خود را مهم و خودخواه جلوه می‌دهید؛ «تمدن» شرایط پدید آمدن اینها را به
      وجود می‌آورد و شما تنها انتخابی که دارید این است که یاد بگیرید این همزمانی‌ها را ایجاد کنید و همچنان به بازی ادامه
      دهید، چون خودتان هم بخشی از همین فرآیند را تکمیل می‌کنید.

      قانون طلایی : هیچ اثری از جدیت در هیچ امری پذیرفتنی نیست!
      Mehrbod این را پسندید.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    6. یک کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Mehrbod (05-30-2018)

    7. #5
      دفترچه نویس
      Points: 82,001, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,035
      جُستارها
      30
      امتیازها
      82,001
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,018
      از ایشان 8,964 بار در 2,883 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)

      آشفته‌زبانی و مردم الکن ایران

      زبان فارسی، تا یک یا دو دهه پیش‌تر، درگیر آشفتگی‌های جدی بود؛ از حروف و رسم‌الخط ناهمخوانی که برایش وجود داشت تا وام‌واژه‌های همیشه نامأنوس مانده. ما برای نگهداشت وام‌واژه‌های عربی ناچار شده‌ایم حروفی که اصلا در زبان فارسی کاربردی ندارند، همچون «ض و ظ» یا «ث و ص » را همچنان حفظ کنیم، برای بودن همان واژه‌ها یادگیری دشوارتر زبان فارسی را به خود تحمیل کرده‌ایم چنانکه دیدن یا شنیدن کلماتی چون «گاهاً» و «برخاً» برایمان عادی شده، و از طرفی با بودن این فرم‌های غیررسمی دستور کلمه‌سازی، داشتن یک فرمول همه‌گیر و رسمی، برای این زبان تقریبا غیرممکن می‌نماید. همچنین واژگانی هستند که در زبان فارسی وجود دارند اما با ساختار این زبان ناهمخوانی روشنی دارند. مثلا واژه «اطلاعات» فرم جمع «اطلاع» است. ما از واژه اطلاعات به وفور حتی در نام وزارت‌خانه‌ها می‌توانیم استفاده کنیم اما چون نمی‌توانیم فرم اسمی یا متممی «اطلاع» را در ساختار جمله‌های فارسی حفظ کنیم، تقریبا فرم اسمی و متممی آن در زبان فارسی بی‌استفاده است، واژه‌هایی اینچنینی باعث دامن زدن به شلختگی در زبان می‌شوند.

      اما گذشته از اینها، که بیان معضلات فرمی زبان فارسی هستند، ما درگیر مشکلی وسیع‌تر در مورد زبان هستیم، مشکلی که از سالها پیش‌تر زبان‌شناسان و جامعه‌شناسان پیرامون‌اش هشدار می‌دادند و این شاید بی‌سابقه‌ترین پیشامدی‌ست که با این سرعت پس از پیش‌بینی کارشناسان علوم انسانی در منظر ما به واقعیت می‌پیوندد. همه ما گفتگوها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های پرغلط را دیده‌ایم و اغلب به آنها خندیده‌ایم، اما اگر کمی جدی‌تر به این موضوع فکر کنیم، مشاهده خواهد شد که نوعی ناتوانی جدی در عامه مردم ایران برای بیان مفاهیم یا افکار و ذهنیات‌شان، وجود دارد. مردم ایران گویا نمی‌توانند آنچه در سرشان هست را به بیان بیاورند. مسأله واژه نیست، آنها زبان‌شان را گم کرده‌اند. در واقع مردم ایران گویا الکن شده‌اند!

      علل بروز چنین وضعیتی اهمیت زیادی دارد اما حتی نام بردن از آنها نیز احتمالا به درازایی خواهید کشید فرای حوصله این متن؛ با اینحال به باور من، نام بردن تیتروار و شناخت چند علت اصلی لازم است. اولین و مهم‌ترین آنها همانا سیاست‌های دیوان‌داری رسمی حکومت و مناسبات بروکراتیک موجود است. تصور کنید بیش از سی میلیون پرونده در قوه قضائیه هست و گذر بسیاری از ما، به این سازمان بزرگ افتاده است. کمی به ادبیات موجود در کاغذبازی‌هایی که هنوز در آنجا بسیاری با عشق و تعصب دنبال‌ش می‌کنند، فکر کنید. به شکایت‌نامه‌ها، حکم‌ها، دادخواست‌ها و ... . در اغلب اوقات بیان ساده و سرراست موضوع گویا این ترس را در نگارنده پدید می‌آورد که نکند مخاطب عدم جدیت یا فقدان فخر را در لحن‌اش احساس کند، در نتیجه هر چه بیشتر از جملات طویل استفاده میکند و آنها را به واژگان سخت عربی مزین می‌کند. در دیگر ادارات و سازمان‌ها نیز وضع کمابیش همینطور است.

      اتفاقی که در نهایت رخ می‌دهد حضور بطور فزاینده پررنگ‌ترِ گیجی و آشفتگی مراجعان به ادارات و سازمان‌های دولتی و حکومتی است. شخصی که سوادی حداقلی یا معمولی دارد مسلما در برابر آشفتگی و بی‌نظمی بروکراتیک موجود هرگز مصون نخواهد بود. با توجه کیفیت پایین آموزش رسمی و عالی در کشور میتوان گفت بخش اعظم مردم ایران از این بلا سر به سلامت نمی‌توانند ببرند.

      این شکافی که بین زبان رسمی و درک شهودی مردم از زبان شکل گرفته و رشد می‌کند سرانجام آنها را به مرز وادادگی می‌برد چنان‌که ناتوانی خود در فهم و ایجاد ارتباط درونی با آن زبان را پذیرفته و از تلاش برای رفع این فقدان دست می‌شویند، چنان‌که می‌بینیم تحصیل‌کرده‌ترین اقشار جامعه نیز برای نوشتن یک شکایت‌نامه دست به دامان عریضه‌نویسان می‌شوند.

      اما چیزی که برای من جدی‌تر جلوه می‌کند، عدم دقت و ناتوانی در برقراری یک تمرکز خیلی حداقلی برای بیان است. گویا اشتباه کردن اهمیت چندانی ندارد! گویا حاضران این فضای آشفته، تصور می‌کنند هیچ اشتباهی آنقدر اهمیت ندارد که بخواهند خود را برای جلوگیری از آن به زحمتی هرچند ناچیز بیاندازند و بالاخره وضع آنقدر آشفته و مبتنی بر احتمالات و شانس است که هر چیزی ممکن است، از جمله فراموش شدن، کاملا بی‌اهمیت شدن و یا امکان جبران هر نوع اشتباه.

      خیلی عجیب است اما در یک گفتگوی معمولی اغلب گوینده مشتی کلمات را به هم پیوند می‌زند و انتظار دارد مخاطب از حرف‌هایش بفهمد که او چه می‌خواهد بگوید و عجیب‌تر اینکه من بارها دیده‌ام که گوینده سر تکان می‌دهد و تاکید و تایید می‌دهد که «می‌فهمم»، اما می‌شود مطمئن بود که از گفته‌های گوینده برداشت‌های زیادی می‌توان داشت و هیچ معلوم نیست که مخاطب کدام را انتخاب کرده است. در واقع گفتگو تبدیل شده به نمایش حالات صورت و بدن و دو طرف گفتگو با اداهای تن و کمی کمک از واژه‌های درهم‌ریخته سعی می‌کنند حدس بزنند که طرف مقابل چه منظوری داشته.

      برای نمونه من بارها مشاهده کرده‌ام که ایرانی‌ها فرق «به او نگفتم بیاید» و «به او گفتم نیاید» را درک نمی‌کنند و جملاتی مثل این را به جای هم استفاده می‌کنند. یا آنکه نمی‌دانند واژه‌هایی مثل «خیلی»، «بسیار»، «اغلب» و قیودی اینچنینی را کجا باید استفاده کنند و مهم‌تر اینکه نمی‌دانند کجا نباید از آنها استفاده کنند.

      اغلب، شبکه‌های اجتماعی و همه‌گیری آنها را مقصر می‌شمرند، اما بعید است این عامل تاثیر مهمی داشته باشد. مردم ایران مدت‌هاست در بحران زندگی می‌کنند، بحرانی که تمام ابعاد ذهنی و فیزیکی حیات آنها را تحت تاثیر قرار داده است. زیست مستمر در بحران، انسان و جامعه را کندذهن، کم‌حافظه، سرگشته، سرآسیمه، آشفته و مستأصل می‌کند. در این وضعیت همه‌چیز در فضایی شتاب‌زده رقم می‌خورد و زبان و کلام از جمله مقولاتی خواهند بود که تحت تاثیر این شتاب‌زدگی قرار می‌گیرند.

      با این وضعیتی که مشخصات هیچ‌ جور از کاهش بحران‌ها در آن دیده نمی‌شود، تقریبا غیرممکن است که از سرعت فرو رفتن در گرداب آشفته‌زبانی کاسته شود. این وضعیت جاهایی علت است، اما بیش از آن معلول است، معلول درهم‌ریختگی ابعاد گوناگون حیات روزمره انسان ایرانی. اینچنین است که کافی‌ست شما در خیابان ده نفر را به صورت شانسی انتخاب کنید و به هرکدام‌شان یک برگه کاغذ و قلم بدهید و از آنها بخواهید یک صفحه پیرامون موضوعی واحد هر چه دل‌شان می‌خواهد بنویسند، نتیجه به احتمال زیاد در نوع خود می‌تواند فاجعه قلمداد شود! میتوانید به اولین مصاحبه‌ از یکی از مسئولین در تلویزیون یا رادیو دقت کنید؛ احتمالا متوجه خواهید شد که چقدر غلط در جملات و واژه‌ها وجود دارد.

      اشتباهات کلامی شکل‌های مختلفی دارند و بعضی از آنها در این متن مطرح نشدند، مثل استفاده از واژه‌های غیردقیق در موقعیتی که واژه‌های به مراتب بهتری وجود دارند، چون ما آنقدر در بدیهیات زبان نادان محسوب می‌شویم که علارغم اینکه تقریبا همه انواع این غلط‌های کلامی در محاورات روزمره ما مشهود هستند اما پرداختن به آنها در این شرایط منطقی نیست.
      Mehrbod and MEHDI like this.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    8. 2 کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Amir.Aria (06-19-2018),Mehrbod (06-09-2018)

    9. #6
      دفترچه نویس
      Points: 82,001, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.8%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      آغازگر جُستار
      HE
       
      Empty
       
      Dariush آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2012
      ماندگاه
      No man's land
      نوشته ها
      3,035
      جُستارها
      30
      امتیازها
      82,001
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      3,018
      از ایشان 8,964 بار در 2,883 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      پایان

      اینک، در نخستین سالهای دهه‌ی چهارم زندگی، شور عجیبی برای درک ناب‌ترین حس حیات، درونم بالنده و کم‌کم غیرقابل نادیده‌گرفتن شده: پایان! راستش من هرگز مستغرق در زندگی روزمره نشدم و اینک که دقیقا روز درویدن از مزرعه کشته‌ها و موفقیت‌هایم است، خوب می‌دانم که در برابر پرسش تکراری «چرا» جز سکوت چیزی ندارم، چرا که من خود تنها شمه‌ای از حضور سرد و پرقدرت آن را در درون عمیق‌ترین و تاریک‌ترین سیاه‌چاله‌های درونم، دورادور حس می‌کنم.


      زندگی در نگاهم روز به روز بیشتر شبیه به فاحشه‌ای پیر و کریه می‌شود که هر بار با نیرنگی منزجرکننده خود را در آغوشم رها می‌سازد؛ تصور توالی بی‌پایان این بازی، روانم را سخت می‌آزارد. این تشبیه قطعا نخ‌نما به نظر می‌رسد، اما با تشریحی که از آن خواهم داشت، نشان می‌دهم که چقدر واقعی و دقیق است و چه اندازه نزدیک به آنچه حس می‌کنم.




      در حیات هیچکدام از ما هیچ طرح بیرونی و نظم واقعی موجود نیست و این درکی عرفی و ضمنی‌ست که در روابط درونی‌مان با رویدادها موجود است. بنابراین مشهود است که در واقع هیچ چیز خارج از جهان متصورات ما رقم نمی‌خورد و همه چیز حاصل یک بازی ذهنی است. درست است که من باشم یا نباشم، جهان بیرون آنجا هست، اما درک من از همین امر و هر امر دیگری وابسته به حضور خود من در این جهان است. بنابراین هر پدیده‌ای، هر واقعیتی و هر امر این جهانی، نسبیتی با روان و ذهن من دارد که تنها رابطه‌ی میان من و او از طریق همین نسبیت تعیین می‌شود.




      تا زمانی که من، خویشتنم ( یعنی مجموعه‌‌ی تحت عنوان هویت فردی‌ام) را به عنوان یکی از پدیده‌هایی که در رابطه‌ی نسبی با خودم هست، به رسمیت نشناخته باشم، پیشروی در زندگی و برقراری نسبت‌های ذهنی با دیگر پدیده‌های درونی و بیرونی، چندان دشوار نیست. وقتی هیچ جزئی از من از خودم منفک نباشد، و من یک کلیت واحد باشم، مشخصا و به صریح‌ترین شکل، با هر چیزی توان برقراری ارتباطی ذهنی خواهم داشت، اما به محض اینکه آن کلیت از هم فروپاشید و من به واقعیت شکاف میان خود حقیقی‌ام و آنچه در ذهنم تحت عنوان «من» شکل گرفته پی بردم، همه چیز فرو می‌ریزد؛ نه آنکه وجود نداشته باشند، بلکه دیگر رابطه‌ی من با آنها به کلی از هم پاشیده است.


      برای درک بهتر این شرایط، ارائه‌ی توصیفی از یک شرایط فرضی اما آشنا، می‌تواند کمک کند. تصور کنید سالها زیستن در انزوا، باعث شده هرگز اصول روابط معمول انسانی را نیاموخته باشید، یعنی در برقراری ساده‌ترین و پایه‌ای‌ترین روابط، سخت دچار مشکل هستید. مثلا همین که به کسی نزدیک می‌شوید، یا او به شما نزدیک می‌شود، برافروخته می‌شوید، تن و صدایتان دچار لرزش‌های عصبی می‌شود و لکنت باعث می‌شود که عملا درمانده شده و در اولین فرصت از موقعیت متواری شوید. با اینحال تصور کنید تصمیم گرفته‌اید درون جامعه رفته و هر جور شده از انزوا خارج شوید. نخستین راه حلی که به نظرتان می‌رسد، این است که علارغم تنش عصبی درونی، باید به کاری که فکر می‌کنید درست است عمل کنید. پس از چند بار جواب گرفتن از این راه حل، به رمز و رموز جعل شخصیت فکر می‌کنید. فرآیندش اینطور است که به دیگران می‌نگرید و اعمال آنها را در موقعیت‌های مختلف رصد می‌کنید تا در شرایط مشابه آنها را از خود جعل کنید. این کار به شما کمک می‌کند همچون یک فرد «نرمال» در نظر دیگران باشید و آنها شما رت در جمع خود بپذیرند.


      پس از سال‌ها تمرین و سعی و خطا در جعل شخصیت، بالاخره در آن به تبحر می‌رسید، یعنی حتی احساساتی بسیار خاص همچون هیجان، شادی عمیق و گریستن را هم جعل می‌کنید. در پس این تبحر، شرایط بسیار عجیب و غریبی را تجربه خواهید کرد که خود توضیحی مبسوط در جایی دیگر می‌طلبد، اما یک نقطه‌ی عطف وجود دارد، یک لحظه مرگ و زندگی، یک نقطه‌ی تعیین‌کننده که تاریخ حیات‌تان را به قبل و بعد از خود تقسیم می‌کند. لحظه‌ای هست که شما آنقدر در جعل تبحر یافته‌اید که حتی خودتان هم توان تشخیص واقعی یا جعلی بودن نمایش‌تان را ندارید! یعنی هرچه با خود می‌اندیشید نمی‌توانید تشخیص دهید که خودتان بودید که چنان کرد یا آنکه همچنان در حال جعل هستید؟ آن لحظه قطعا هولناک‌ترین فکر به ذهن‌تان خواهد رسید: من در خدمت چه کسی هستم؟ از آن لحظه همه چیز به سرعت شروع به فروپاشی می‌کند. گویی هر آنچه عامل پیوند بوده بین شما و پدیده‌های درونی و بیرونی، گسسته است؛ چرا که تاکنون شما در حال ساخت نمونکی از خود، بیرون از خودتان بودید و همه روابط و پیوندها را با آن برقرار می‌کردید؛ نابودی آن نمونک، یعنی نابودی همه چیز.


      این فرآیند به باور من در همه ما به شکل‌های مختلف رخ می‌دهد. اما غالبا در همان مراحل ابتدایی متوقف می‌شود و شخص خود را غرق در درون یک روزمرگی می‌بیند و تنها هر از گاهی برای فرار از انزجار ناشی از این وضع به یک سری ابتکارات و تنوع‌ها رو می‌آورد. بی‌آنکه بخواهم چرایی‌اش را توضیح دهم، باید بگویم که بسیار به ندرت کسی به آن نقطه‌ی عطف سهمگین می‌رسد.


      از اینجا به بعد، ادامه‌ی زندگی و روالی شبیه به سابق، به یک جعل دیگر نیاز دارد : خودفریبی. خودفریبی فرآیندی بسیار پیچیده دارد و در واقع یک مصالحه با خود است. مصالحه‌ای که در آن شما بطور ضمنی می‌پذیرید که آنچه در حال ساختن‌اش هستید واقعی نیست، اما هم چنین علارغم آن می‌پذیرید که اینطور بهتر است. اما این نیز تا ابد قابل ادامه دادن نیست. فروریختن نظام خودفریبی‌تان مثل دفعه قبل لحظه‌ای نیست، بلکه تدریجی‌ست. همچون معتادی که دوز اعتیادش تدریجاً چنان رشد می‌کند که دیگر هیچ دوزی حالش را خوب نمی‌کند.


      اینجاست که تن دادن به فریب‌های ذهنی پیرامون زندگی برای‌تان عمیقأ تلخ و گزنده می‌شود، همچون هم‌آغوشی با عجوزه‌ای که در ابتدای این متن بدان اشاره کردم. هر صدا و تصویر و مزه و عطری، هر لمسی و هر رابطه‌ای، شما را آزرده می‌سازد. این چنین است که اینبار جور دیگری به غار تنهایی خویش می‌خزید. طوریکه حتی آنچه به عنوان تنها یک درک وجودی از خودتان می‌شناختید ، یعنی حداقلی‌ترین رابطه‌ای که با خودتان دارید، نیز بی‌معنا و رنگ‌باخته می‌شود و دقیقا همین‌جاست که تنها یک چیز بکر می‌ماند: پایان! پایان به معنای «تمام».


      پایان، یعنی قطعی بودن اولین و آخرین بار، یعنی یک بار، یعنی شروع یک انقطاع واقعی، یعنی یک حس حقیقتا ناب، هرچند کوتاه.


      من خوب آموخته‌ام چگونه لذت بسازم، خوب می‌دانم چگونه آن را معنا کنم و درکی واقعی از آن بسازم. اما اگر قرار باشد گند چیزی که به من تعلق ندارد عیان و به فسادی بس رنج‌آور کشانده نشود، باید شهامت آن را داشته باشم که رهایش کنم. رها کردن شهامت و نجابت می‌طلبد. شهامت و نجابتی که اغلب آدم‌ها از آن بی‌بهره‌اند و تا آخرین توان‌شان برای زیستن به شکلی حتی رقت‌انگیز و زشت، می‌کوشند. باید آنچه به ما تعلق ندارد را رها سازیم تا به تمامی از آن آنان که گرامی‌اش می‌دارند باشد؛ آنان که «رقص و طرب» را نیک می‌دانند، شایسته‌ترین‌ها برای داشتن زندگی هستند.
      Rationalist and MEHDI like this.
      Confusion will be my epitaph
      As I crawl a cracked and broken path
      If we make it we can all sit back
      And laugh
      But I fear tomorrow I'll be crying,
      Yes I fear tomorrow I'll be crying
      .Yes I fear tomorrow I'll be crying

    10. یک کاربر برای این پست سودمند از Dariush گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      MEHDI (08-27-2018)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •